مرتضى مطهرى

603

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اصول فلسفهء ماركسيسم توجيهى كه براى اين مسئله در كمون اوليه ذكر مىكند اين است كه تقسيم كار ميان قبايل مختلف - كه مثلًا يكى در كشاورزى تخصص پيدا مىكند و ديگرى در دامپرورى - ايجاد اختلاف و در نتيجه طبقات مختلف مىكند . او مىگويد : « در جامعهء بدوى اوليه تعارض بين طبقات از تقسيم كار به وجود آمد . چون در آن جامعه در آن مرحله ميان انواع فعاليتهاى اجتماعى مانند شكار زمينى و شكار دريايى اختلاف وجود داشت ، اين اختلاف هنگامى كه بر اثر آن طبقات اجتماعى پديد آمد تكامل پيدا كرد و در مرحلهء انقلاب يعنى تحول جامعهء كمونيستى قديمى به جامعهء برده دارى تضاد گشت . » كه اين خيلى بىپايه و سست است . در اينجا اينكه چطور اختلاف شغل منجر به تشكيل طبقه مىشود ناگفته مانده است و اساساً اين توجيه كه اختلاف شغل اختلاف طبقه ايجاد مىكند ، در تناقض كامل با اصول ماركسيستى و تعريفى است كه ماركسيسم از طبقه دارد كه اصلًا طبقه ، اقتصادى است آن هم به معنى توليدى ، يعنى وقتى طبقه ايجاد مىشود كه عده‌اى نقش مشتركى در روند توليد داشته باشند و ملاك تمايزشان هم صاحب ابزار توليد بودن است . . . استاد : اين درست است كه براساس اصول ديالكتيك هر حركت و تغييرى بايد ناشى از تضاد باشد ، آن هم تضاد درونى خود شىء . در جامعه هم اگر حركتى و تحولى پيدا مىشود بايد ناشى از يك تضادى در درون خود جامعه باشد ، و الّا اگر اين را نگوييم يا بايد منكر حركت بشويم و يا حركت را معلول تضاد ندانيم ، و هر دوى اينها بر خلاف اصول ديالكتيك است . منتها اينها دو حرف دارند . يك حرفشان اين است كه مىآيند مسئلهء تضاد نيروهاى توليدى با روابط توليدى را مطرح مىكنند ، مىگويند ابزار توليد و نيروهاى توليدى در هر درجه‌اى كه باشد يك نوع روابط توليدى خاصى را اقتضا مىكند و به قول خود اينها ابزار توليدى در دورهء اشتراكى به حكم ساده بودن و مختصر بودن - كه اينها هم دو سه بيان مختلف داشتند - و به حكم اشتراكى بودنِ خودِ توليد ايجاب مىكرد كه روابط توليدى هم ( كه همان مالكيت باشد ) اشتراكى باشد . ولى بعد ابزار توليد و وسايل توليد به طور كلى تكامل پيدا كرد . انسان در اثر اهلى كردن حيوانات و در اثر زراعت به مرحله‌اى رسيد كه توانست مازاد مصرف تهيه كند و اين محصول تكامل ابزار توليد بود . اينجا امكان نوعى رابطهء توليدى ديگر به وجود آمد . اينكه مىگويم « امكان » براى اين است كه به قول نويسنده انسان به كشف بزرگى نائل شد و آن اينكه تا قبل از اين ، اين‌طور زندگى مىكرد كه هركسى كار مىكرد از همان هم زندگى مىكرد ولى بعد كه اينها محصول مازاد مصرف به دست آوردند معلوم شد كه نه ، مىشود كه عده‌اى كار كنند و عده‌اى كار نكنند و از محصول كار آنها استفاده كنند . چون اين را كشف كردند عده‌اى آمدند از اين استفاده كردند و اول بار هم از طريق اسراى جنگ استفاده كردند .